* رد پای عبور محمد زارعی از کوچه باغ شعر *

. . . . . سهم تو
...................................
ديوانگی ام را ... اگر شتری ببُرم
بيشترش به تو مي رسد ...
و تنهايی ام را ... اگر پوست بكـَنم
همه اش . . . !
...................................
. . . . . غزل عشقکی
...................................
می خواهمش، اما اگر تقدیر بگذارد
ای كاش بگذارد اگر هم دیر بگذارد
در هفت سنگ عشق هر مردی كه می بازد
بایست بعضی سنگها را زیر بگذارد
آهوی من با چشمهای بسته صیاد است
در چله لازم نیست حتما تیر بگذراد
قانون جنگل یعنی اینجا هر كه صیدی كرد
باید شکارش را برای شیر بگذارد
دیشب تو رفتی، صبح هم سلولی ام یوسُف
خواب مرا ای کاش بی تعبیر بگذارد
آهوی من، یك لحظه وا بگذار چشمت را
بگذار در شعرم كمي تصویر بگذارد
دریا فقط با ماه طغیان کرده، پس تنها
او می تواند روی من تأثیر بگذارد
...................................
. . . . . عكس بدون شرح
